نفس مامان بابا

بلااخره شما اومدی هورااااااااااااااااااااااااا

1393/12/6 17:43
نویسنده : سحر
1,322 بازدید
اشتراک گذاری

خب ادامه داستانخندونک

یه یک ماهی میشدکه اعصابم خورد بود همش بهانه میووردم و به بابایی گیر میدادم همین هم باعث میشد بابایی ازم ناراحت بشه و قهر کنیم قهر

این یک ماه خیلی سخت بود همش ناراحتی و قهر سکوت یه شب که دلم حسابی شکسته بود نشتم کلی گریه کردم و با خدا رازو نیاز ...

فرداش بابایی باهام اشتی کرد و نشستیم با هم دردو دل کردیم . مامانی از حرفای بابایی فهمید که بابایی هم خیلی ناراحته از نیومدن شماغمگین

این وسط مامانی هم یه سری علایم بارداری داشت که نمیخاستم بهش اهمیت بدم اخه از بس بی بی چک خریده بودم و هر دفعه منفی شده بود دیگه جرئت بی بی چک خریدن نداشتم

دیگه نمیتونستم امید ببندم و ناامید بشم...

هر روز تو باشگاه طناب میزدم ..استخر میرفتم کلی شیرجه میزدم ..سوار سرسره میشدم و میپریدم تو اب ..چرخ خیاطیم رو هی جابه جا میکردم ولی همچنان علایم بارداری داشتم.

 

دیگه طاقتم تمام شد و به بابایی گفتم بی بی چک بخره اما بابایی مخالفت کرد و گفت باز میخای افسرده بشی؟؟؟؟

به بابایی قول دادم جواب هر چی بود ناراحت نشم 

گفتم میدونم جواب منفی هست فقط میخام مطمعن بشم خطا

خلاصه بابایی رفت و دوتا بی بی چک خرید برام.

93/11/2 روزی بود که بی بی چک رو امتحان کردم و مثل این دوسالی که از تصمیم به اومدن شما میگذشت منتظر دیدن جواب منفی بودم و ظاهر شدن یک خط روی بی بی چک که با این صحنه رو برو شدم تعجب

 

بی بی چک

 

باورم نمیشد فکر میکردم اشتباه شده هی به بی بی چک نگاه میکردم که یه وقت خط دوم محو نشهخندونک

فوری برای خواهری اس دادم ازش پرسیدم میشه بی بی چک اشتباه کنه؟

خواهری هم برام زنگ زد و بهش گفتم بی بی چکم مثبت شدهجشن

خواهری که خاله جونه شما میشه حسابی خوشحال شد و گفت ساعت نه میریم ازمایش ..

تا میخاست ساعت 9 بشه همش راه میرفتم ..تو ابرا بودم و دستام میلرزید

اروم وقرار نداشتم رفتم بی بی چک دوم رو هم امتحان کردم بازم مثبت شدشیطان

ساعت نه با خاله جون رفتیم ازمایشگاه و مامانی ازمایش داد .

خانم پرستار گفت جواب ازمایش یک ساعت دیگه اماده میشه و مامانی یک ساعت پر از استرس رو گذروند تا بلااخره خانم پرستار صدام کرد و با لبخند گفت نینی میخاستی؟گفتم بـــــــــــــــــــــله

خانم پرستار هم گفت پس شیرینی مارو بده مامانی چشمک

وای عزیزدلم از خوشحالی نمیدونستم چیکار کتم شما اومده بودی تو دل مامانی اونم به صورت طبیعی بدون دارو و ای وی اف

 

خوش اومدی خوشگل مامانبوسجشنمحبتبغل

اینم جواب ازمایش

 

ازمایش

پسندها (3)

نظرات (0)