ازدواج مامان با بابایی
سلام به نینی خوشگلم و همه دوستای گلم که وبلاگم رو میخونن
کوچولوی من میخام از اول اول برات بگم از ازدواج مامان با بابایی
ازدواج ما سنتی بود عزیزم 89/1/31 روزی بود که عقد کردیم و قرار بود چند روز بعدش جشن بزرک بگیریم ولی موقع خرید حلقه مامانی انقدر خجالتی بود که بابایی گفت اینجوری نمیشه جشن گرفت بزارین جشن باشه برای دو ماه دیگه که عروس خانم کمتر بشه خجالتش و چیزهایی که میخاد رو بگه
خلاصه دو ماه بعدش یه جشن خوشگل گرفتیم 
یک سالو نیم هم نامزد بودیم وای که چقدر هم خوب بود دوران نامزدی همش منو بابایی میرفتیم گردش

در اخر هم 90/6/23 مراسم عروسی گرفتیم و منو بابای اومدیم سر خونه زندگی خودمون
این هم ماجرای ازدواج منو بابایی ولی به صورت کاملا خلاصه
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

ازدواج مامان با بابایی
